تبليغاتX
پرنده ها آزادن

پرنده ها آزادن

به نام خدا

سلام

حالتون چطوره؟من که خیلی خوبم.

 بعله براتون گفتم علی کوچولوی

قصّۀ ما با اولین نیگاه  عاشق شد

و اما ادامۀ داستان...

   خب بعدش مادر لپم رو کشید

 که علی جان از خواب پاشو مدرسه

 داره دیر میشه

آقا منو دارید داشتم میمردم اما

خب چیکارش میشد کرد.بلند

شدم و راهی مدرسه شدم.

و در اینجا داستان عشقولانۀ

 من هم تموم شد

تا دفعۀ بعد که یه قصۀ دیگه براتون

تعریف کنم شب خوش.یه توصیه

 هم برای کوچولوها دارم که حتما

 قبل ازخواب مسواک رو فراموش

 نکن.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:56 توسط علی کوچولو| |

    داشتم با مادر از جلوی درب نمایشگاه کتاب

 رد می شدم که  دیدمش،اون هم با مادرش

 آمده بود.داشت کتابهای نقّاشی رو ورق

 میزد.رفتم جلو وسلام کردم.نیگام کرد.اما

 جواب نداد.نمیدونم اونم فهمیده بود که

عاشقش شدم یا نه.اما چه فرقی میکرد.

مهم این بود که من با همان نگاه اول،بدجور

خاطر خواش شدم.محو  چشای عسلیش، 

انگشتای گوشتی نازش و  موهای طلائیش 

که از زیر روسری بیرون آمده  بود و زیر نور

نمایشگاه می درخشد،شده بودم  که

ناگهان....لطفابرای مشاهده متن کامل روی ادامه مطلب

                            اشاره کنید!!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:53 توسط علی کوچولو| |
سلام کوچولو

تولد خانم حضرت معصومه و برادرشون امام رضا(ع) بر همه

مبارک.به زودی مطلبی با عنوان علی کوچولو(خودم)

عاشق میشود.در همین وبلاگ به قلم (خودم)نوشته

میشه.من کلاس اولی هستم چی فک کردین!

مواظب خودتون باشین.مواظب کیف هاتون هم باشین که

یهو  مثه من تغذیه هاتون رو از داخل کیفتون بر ندارن.

خدانگهدار

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:36 توسط علی کوچولو| |
سلام دوستهای خوبم 

  اغازسال جدید ۱۳۸۸را به همه شما عزیزان تبریک عرض

می نمایم امیدوارم لحظات پر از شیرینی و عیدیهای

 رنگارنگ در انتظارتون باشه.

   راستی توی سال جدید قراره چه اتفاق مهمی درزندگی 

شما رخ بده؟ امیدوارم هر چی که هست براتون به خیر

و خوشی باشه

عاشقان عیدتان مبارک باد

                                      عید بر عاشقان مبارک باد

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 1:5 توسط علی کوچولو| |

بسم الله الرحمن الرحیم..

"قال رسول ا...(ص)):انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).

    در جائی به مطلب جالبی بر خوردم.نوشته بود به

مناسبت

رحلت رسول مکرم اسلام (ص) نامه ای به این پدر

روحانی

 مان بنویسیم.من هم بلافاصله دست به قلم (یا همان

 انگشت

 بر صفحه کلید)، مشغول نوشتن شدم.مهم نیست چه

 می

خواهم بنویسم فقط هدفم کمی گپ و گفت است ،همین و

بس.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط علی کوچولو| |

یا هو"اگر با من نبودش هیچ میلی 

                           چرا ظرف مرا بشکست لیلی"

      خیلی ها مون این بیت معروف را شنیده ایم ،

و باچشم خودمون الطاف بی دریغ الهی را در حق

خود و دیگران دیده ایم، اما چند نفرمون به این 

دعوت لبیک گفتیم و در راه معرفت وخودسازی قدم

برداشته ایم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 18:2 توسط علی کوچولو| |

دوستان خوبم سلام

امروز با شماره  پیامک  سامانه جمع اوری اسناد ایثارگران انقلاب

اسلامی به روز هستم.

همزمان با سی امین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی

سامانه پیام کوتاه مرکز جمع اوری اسناد ایثارگران راه اندازی شد.

شما خواننده گرامی جهت دریافت پیام کوتاهی از وصایای شهدا

کافی است تا عدد"1" را به شماره 2000471 ارسال نمایید .

همچنین ایثارگران عزیز با ارسال کد خود به این شماره می توانند

 از اخرین وضعیت پرونده فرهنگی خود اطلاع حاصل نمایند.

                                  

التماس 2آ    TALEA_ZOHOR

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 9:28 توسط علی کوچولو| |

                        "بسم رب الحسین " 

  وقتی به خودم امدم دیدم حسابی در بند عشقش

اسیرم،حتی نفس کشیدن هم برایم سخت شده بود،

لحظه ای ارام و قرار نداشتم،مثله کویر در حسرت

 قطره ابی!نمی دونم یک  دفعه از کجا سرو کله این

 عشق در زندگی من  پیدا شد و دقیقا کی این اتفاق

 افتاد، اما همین قدر می دونم که عشق بی سر و

صدا میاد و از هیچ کی اجازه نمی گیره.عشق و

عاشقی قانون خودش رو داره.

    "که عشق از اول سرکش و خونی بود"کم کم

متوجه می شوی داری گرفتار میشی، یه نوع اسارت

 که دستهایت رو نمی بندن، کاملا ازادی اما قلبت رو

تسخیر می کنن.

   به مرحله ای میرسی که احساس می کنی اگه یه

روزخبری ازش نرسه یا بهش فکر نکنی می میری!

درست مثله اتش که هستی ادم رو ازش می گیره

و هیچی باقی نمی گذاره جز خاکستر.عشقت همه

چیه تو میشه،و تو سعی می کنی هم رنگ اون بشی،

 اخه غیر اون چیزی برات مهم نیست، حتی خودت رو

 هم نمی بینی.اینجاست که بزرگان گفته اند اگه

عشقت واقعی باشه و درست انتخاب کرده باشی

شما رو به اعلا علییین می رسونه، در غیر اینصورت

 ممکنه خدای ناکرده از حیوان هم پست تر شوی.

    این طبیعت انسانه، هم خیر در اوست و هم شر.

هم خوی و خصال فرشته در اوهست و هم خصوصیات

حیوان.اینکه فرموده اند"مرغ بام ملکوتم نیم از عالم

خاک"و یا "ما ز ملک برتریم وز فلک افزون تریم   زین

دو چرا نگذریم،منزل ما کبریاست "اشاره به این 2مقام

 دارد.

     اما من فکر می کنم انتخاب شده ام،اخر چطور

 ممکنه از بین این همه ادم که از من، هم بهترن و

هم دلسوخته تر،من باید انتخاب بشوم.هر چه نگاه

می کنم در خودم این لیاقت رو نمی بینم، حتما انها

به کرامت خودشان نگاه کرده اند. در دعای شریف

جامعه کبیره می خوانیم: "عادتکم الاحسان و سجیتکم

الکرم"  این خاندان اصل لطف و کرم وبزرگی هستند.

   کافی است شما یک قدم به سوی او حرکت کنید،

 خدا چندین قدم به سوی شمابر می دارد.

      السلام علیک یا اباعبدا...سلام بر حسین،

  سلام بر خون خدا و سلام بر پسر رسول خدا.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 23:51 توسط علی کوچولو| |
        فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان

                                اباعبدا..الحسین(ع)

            و یاران شهیدش بر عموم مسلمین جهان ،

      علی الخصوص عاشقان ان حضرت تسلیت باد. 

       اغاز سال نوی میلادی را به هموطنان مسیحی و پیروان

               دیگر ادیان الهی تبریک عرض می نمایم.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:44 توسط علی کوچولو| |

                                     < به نام خدا>

"همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز

من نبودم  که تو در دلم نشستی"

 این روزها که می گذرد همه اش به تو می اندیشم.

تو که با حضورت رنگ و بوی دیگری به زندگی من

 بخشیدی ....

                                

    تو و نگاه اتشینت، با ان دستهای پر مهرت و با قلب

عاشقت، معنای عاشقانه زیستن را به من اموختی.

   من که در اثر گذر زمان به یک "نه" بزرگ تبدیل شده

بودم،با حظور تو جانی دوباره گرفتم و به زندگی و اینده

امیدوار شدم.                                                                                                          و تو چه زیبا گفتی که ادمی باید از خود رد پای

انسانیت و جاودانگی بر جای بگزارد،انسان باید ان بار

امانتی را که خدا بر دوش او نهاده با تمام وجود مراقبت

 نماید تا ان روز که به خواست او رخت سفر بر بست با

دستانی پر به سوی او بشتابد.

  "دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل ادم

بسرشتند و به پیمانه زدند"این مقام خلیفه اللهی

 افتخاری است که در روز الست به ما سپرده شد:

  "الست برکم قالوا :بلی " 

 " ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

     هر کجا هست خدایا به سلامت دارش". 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:41 توسط علی کوچولو| |